برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
دلم شور می خواهد
این وقت روز
ساعتی مانده به افطار
رزم و بزم و مستی بی وقت می خواهد.
به که گویم که دلم
روزگار رفته و
یاران بی غل و غش و
دوستان همراه را می خواهد .
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
گفتم اسیرش می کنم
خندید و رفت .
خانه ام لبریز شد از سیاهی
سرد شد زندگی
تازه فهمیدم که خورشیدست و خورشید را
امکان تسخیر نیست .
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور